RSS Feed

‘حدیث دل’ Category

  1. دستور جلسه اخیر شورای‌عالی فضای‌مجازی قابل دفاع نیست

    نوامبر 2, 2014 توسط روح الله مومن نسب

    «روح‌الله مؤمن‌نسب» در گفت‌وگو با خبرنگار پایگاه خبری سیتنا با انتقاد از موضوعات مطروحه در جلسهٔ اخیر شورای‌عالی فضای‌مجازی، گفت: در دستور جلسات شورای‌عالی فناوری اطلاعات که یک شورای کوچک و محدود دولتی است، شاهدیم که موضوعات مهمی چون دولت الکترونیک، شبکهٔ ملی اطلاعات و دیگر مسائل مهم کشور مورد بحث و تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد.
    وی در ادامه افزود: اعضای شورای‌عالی فناوری اطلاعات، رییس‌جمهور و وزرای بهداشت، ارتباطات، آموزش‌وپرورش، دفاع و صنایع و معادن هستند؛ درحالی‌که شورای‌عالی فضای‌مجازی بسیار عظیم و مهم‌تر از شورای‌عالی فناوری اطلاعات است و 24 عضو شامل رأس همه قوای کشور در آن عضویت دارند که عملاً شورای فناوری اطلاعات بخشی از شورای‌عالی فضای‌مجازی محسوب می‌شود.
    این کارشناس فضای‌مجازی با مقایسهٔ مصوبات شوراهای سطح میانه با شورای‌عالی فضای‌مجازی، خاطرنشان کرد: در کمیسیون تنظیم مقررات و سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی دربارهٔ تغییر نسل مخابرات صحبت و قانون‌گذاری می‌شود و موضوعاتی مانند تجمیع و تعطیلی 750 شرکت ISP و جایگزینی پنج شرکت بجای آن‌ها که موجب از بین رفتن رقابت و تثبیت انحصار می‌شود، مطرح می‌گردد.
    مؤمن‌نسب در ادامه تصریح کرد: شورای‌عالی فضای‌مجازی با این ترکیب عظیم و جایگاه بالایی که در کشور دارد، دستور جلسهٔ خود را به موضوع دست چندمی پیامک، آن‌هم پیامک تبلیغاتی و باز نه کل پیامک‌های تبلیغاتی بلکه دربارهٔ اینکه جزییات تبلیغات به چه شکل باشد، می‌پردازد.
    وی با بیان غافلگیری از انتخاب این موضوع در جلسهٔ اخیر شورای‌عالی فضای‌مجازی بعد از پنج ماه، گفت: دستور جلسهٔ شنبه‌شب با توجه به مسائلی مانند وضعیت شبکه‌های اجتماعی، نسل سوم و بالاتر اینترنت همراه، شبکهٔ ملی اطلاعات، پیوست‌های اجرانشدهٔ فرهنگی و پروژه‌های بدون پیوست‌فرهنگی و … به یک موضوع بسیار سطحی و دست پایین پرداخت.
    معاون فناوری اطلاعات و رسانه‌های نوین مرکز فضای‌مجازی بسیج کشور در ادامه افزود: با توجه به این مسائل، دستور جلسهٔ اخیر شورای‌عالی فضای‌مجازی قابل دفاع نیست.
    وی در ادامه تأکید کرد: اگر آقایان واقعاً نمی‌دانند چه مسائل مهمی در فضای‌مجازی مطرح است، می‌توان لیست بلند بالایی از این مباحث را تهیه کرد که به‌عنوان دستور جلسه موردبررسی قرار گیرد و اگر اطلاعات آنان در این حوزه مکفی و کامل است، توضیح دهند که چرا این موضوع سطح پایین انتخاب شد؟!/.


  2. همه‌اش را که نمی‌شود گفت!

    ژانویه 4, 2014 توسط روح الله مومن نسب

    13901007120711_PhotoL

    1، 2، 3، 4، 5، … شمارشِ گل‌های قالی تمام شد و شرمِ حضورِ من ناتمام ماند!

    از روزِ دوازدهِ ده، ساعت پانزده  می‌گویم که خودم را به وبلاگ نویسانِ دعوت‌شده چسباندم، تا به حرمتِ پاکیِ آن‌ها به خانه یکی از شهدای فتنه راهم دهند…

    جایی نزدیکی های در، جا شدم، به سختی نشستم و تلاش می‌کردم در میانِ گل‌های قالیِ خانه شهید ذوالعلی، جایِ پایِ رئیس‌جمهور را پیدا کنم و در همان حال با خودم می‌گفتم: مگر می‌شود آقای روحانی که به شهادتِ رسانه ملی، هر هفته به ملاقاتِ خانواده شهدا و جانبازان می‌رود و با مناسبت و بی‌مناسبت به ایتام و کودکانِ نیازمند سرکشی می‌کند، در سالروز 9 دی، خانواده شهدای فتنه را فراموش کند؟ شهدایی که اگر رشادت های آن‌ها نبود، چیزی از مردم‌سالاری باقی نمانده بود تا برآیندش شود دولتِ تدبیر و امید! و مگر می‌شود باور کرد رئیس‌جمهور بر سرِ یتیم های آسایشگاه فلان دست بکشد و واژه‌های یتیمِ دفترِ جوانِ شهیدِ شهر را فراموش کند؟ دفتری که به شهادتِ پدرِ شهید، قلمِ صاحبش تا «بسم رب الشهدا و الصدیقین» را نمی نوشت، راه نمی‌افتاد!

    شاید رئیس‌جمهور هم مثلِ من شرمِ حضور داشتند زیرا ممکن نیست کسی بتواند به چشم های خانواده ذوالعلی زل بزند و گونه‌های خیسشان را به فراموشی حواله کند! و آن‌ها حق دارند حتی ساکتان فتنه را فراموش نکنند چه رسد به رأس و سم و دم و زیرِ دمِ فتنه را که عطشِ قدرتشان انگار فقط با طعمِ خونِ جوانانِ سرزمین من رفع می‌شد، که نشد!

    هوای تهران کثیف بود آن روز، ولی حال و هوای خانه ذوالعلی، بارانی! و من نمی‌دانم چرا بدنم از سوزِ سرمایِ سکوتِ بی‌پایان برخی خواص می‌لرزید و قطراتِ بارانِ چشمِ آن خانواده وقتی روی گلبرگ های گل هایِ قالی می‌افتاد، گاهی سرم را بلند می‌کردم و لب لرزان پدر و پسر و هق هقِ صدای مادر شهید، دوباره چشمم را به زمین می‌چسباند و زیر لب می‌گفتم: لعنت بر جنبش قهوه‌ای و جنبنده‌های آن، که دندانِ براقِ «گرگ اوباما» و «هو هوِ نتانیاهو» را به ما نمایاند، درحالی‌که آب از دهانشان می‌ریخت و زوزه می‌کشیدند و می‌خندیدند به حالِ زارِ ملتِ بهت‌زده از بی‌حیایی عده‌ای معدود که شکم های ورقلمبیده شان پُر بود از پولِ بیت‌المال و وزن سنگینشان را بر رویِ آبرویِ ایرانِ ما آوار کرده بودند تا نفس بُر کنند انقلاب را، ولی نفسشان را امتِ 9 دی بُرید؛ به حمدالله.

    آقای روحانی را اگر از معدود اطرافیانش که هنوز راهِ بستنِ نفسِ شهر را در باز کردن فیس بوک و توئیتر می‌دانند، جدا کنیم، برای ما تومانی صد نار با «خخخخخخخخ»ها تفاوت دارد که دریدگی‌شان را از صدقه سرِ رأفت حکومتِ اسلامی، این روزها چند چندان کرده‌اند.

    با این حال، حال و هوای من هنوز ابری است و مدام رعدی هوایِ فکرم را مشوش می‌کند که چرا نه رئیس‌جمهور و نه رؤسای دو قوه دیگر در میانِ ما نبودند آن روز، که شاید اگر می‌بودند، این بار برادرِ «شهید امیر حسام ذوالعلی» هر چه دلِ تنگش می‌خواست با آن حیای مثال زدنی‌اش می‌گفت؛ همه‌اش را… البته درِ گوششان… شاید/.

    شرحِ متن و حواشیِ آن روز را در «جلبک ستیز» بخوانید.


  3. موضعِ امیرالمؤمنین (ع) در مواجهه با اجدادِ فیس‌بوک بازها و امثالِ فیس‌بوک

    اکتبر 4, 2013 توسط روح الله مومن نسب

    برای کسی چون بنده، که گنج‌ها را برای گنجه می‌ستانم و معرفتم به کسب معرفتی از معارف هم نمی‌رسد، تفأل راهگشاترین راه است!

    از ضبط مناظرۀ «به‌روز» که برگشتم، حال و هوایِ حواشیِ آن و چیزهایی که از میلِ برخی دوستان به فیسبوکِ آمریکایی شنیده بودم، احوالم را کمی مشوش کرده بود و تلاش می‌کردم آنچه گوش‌هایم شنیده است را در زودپز مغزم، زود بپزم! اما آن‌قدر ناپز بود که ناچارم کرد گنجی را از گنجه بیرون کشم و راهگشاترین راه را پی گیرم.

    نتیجه تفألِ مشترک با شریکِ زندگی‌ام به گنج، شد خطبه 34 نهج‌البلاغه که با عبارتِ «اُف بر شما» آغازشده و هنوز رنگِ خونِ دل‌هایِ امیرِ مؤمنان را به چشمانِ بی‌بصیرتِ امثالِ من نیز نمایان می‌کرد و اشک را جاری و تن را از ترسِ غضبِ خدا، لرزان…

    امیر عاشقان در بخشی از خطبه آتشینِ خود، با ذوالفقار برّان زبانشان فرمان خدا را این‌گونه بر گوشِ خفتگان می‌نوازند:

    وَاللّهِ اِنَّ امْرَءاً یُمَکِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ یَعْرُقُ لَحْمَهُ، وَ یَهْشِمُ عَظْمَهُ، وَ یَفْری جِلْدَهُ، لَعَظیمٌ عَجْزُهُ، ضَعیفٌ ما ضُمَّتْ عَلَیْهِ جَوانِحُ صَدْرِهِ. اَنْتَ فَکُنْ ذاکَ اِنْ شِئْتَ، فَاَمّا اَنَا فَوَاللّهِ دونان اُعْطِیَ ذلِکَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِیَّةِ تَطیرُ مِنْهُ فَراشُ الْهامِ، وَ تَطیحُ السَّواعِدُ وَ الاقْدامُ، وَ یَفْعَلُ اللّهُ بَعْدَ ذلِکَ ما یَشاءُ.
    سوگند به حق، کسی که زمینۀ سلطۀ دشمن را بر خود فراهم کند تا دشمن گوشتش را بخورد و استخوانش را بشکند و پوستش را بکَند، عجز و بی غیرتیش بزرگ است و دلش که در قفسه سینه‌اش جای دارد، ناتوان و ضعیف!
    تو اگر می‌خواهی این‌گونه باش، اما من به خدا قسم قبل از آنکه فرصتِ سلطه به دشمن بدهم، با شمشیرِ مَشرَفی چنان بزنم که استخوان ریزه‌هایِ سرش بپرد و بازو و قدمش قطع شـود و بعد از آن خداونـد هر چـه را خواهـد انجام دهـد.

    بگذارید نتیجه‌گیری از بیانِ فصیحِ مولا را همچون مناظرۀ قیچی کاری شدۀ پخش‌شده، به عهده خود شما بگذارم، در پاسخ به اینکه:

    آیا فیس‌بوک «زمینۀ سلطۀ دشمن» بر ما را فراهم می‌کند؟ و در صورت حضور جسم امام در میان ما، موضعِ امیرالمؤمنین (ع) در رابطه با امثال فیس‌بوک چه می‌بود؟

    – شمشیرِ مَشرَفی، منصوب به «مَشرَف» یکی از شهرهای یمن است که شمشیرهای آبدیده اش، معروف بوده است.


  4. گل پونه‌ها! نامهربانی آتشم زد

    سپتامبر 28, 2013 توسط روح الله مومن نسب

    امروز همگام با بقیهٔ حزب الهی های سایبر، به «بهشت‌زهرای نیایش» رفتیم.

    این عبارت را یکی از «شهدای زنده» ساکن آسایشگاه، در توصیفِ «آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان نیایش» بکار برد.

    او معتقد بود آن‌ها در ذهن مسئولین، مرده‌اند و فقط بسیجی‌هایی مثل خودشان خاکی، ملاقاتشان می‌کنند.

    نمی‌شد به چهره‌های غبارگرفته و پر از چینِ درد و خاطرهٔ آن‌ها نگریست و اشک نریخت، حتی وقتی رفتارشان از دید ما دیدنی می‌شد و خنده‌دار!

    راستی یکی از آن‌ها دلش می‌خواست وزیری را از نزدیک ببیند، ولی چه حیف که نمی‌دانست «فیسبوکِ» صهیونیستی کجاست؛ وگرنه شاید این جانبازِ خط شکنِ سپاه اسلام، توفیق زیارت یکی دوتا از وزرا را در سرزمین مجازی آمریکا می‌یافت؛ وزرایی که بجای «خط شکن»، از «فیلتر شکن» برای دیپلماسی فعالِ خود استفاده می‌کنند…

    او از دولتی‌ها دلگیر بود، دولتی‌هایی که این روزها خیلی سرشان شلوغ است و وقت نکرده‌اند یادشان بی آید «انقلابی»های آسایشگاه نیایش را، که اگر نبودند، امروز «دیپلمات»های ما بجای گفتگوی تلفنی با اوباما و لبخندِ پایِ میزِ مذاکره، باید تلاش می‌کردند کشورمان را به عنوان یک کشورِ اشغال‌شده از فصل هفتم منشور سازمان ملل، خارج کنند…!

    او دل شکسته بود از نمایندگانِ مجلس و نمی‌دانست آن‌ها حتی وقتِ شرکت کردن در جلسه‌های مجلس را هم ندارند، چه رسد به مجالسه با چند جانبازِ دور از دسترس.

    دقایق پایانی مراسم، همان راویِ دل شکستهٔ جانباز، از مجریِ هنرمند خواست فرصتی بدهد تا آوازی بخواند… صدابَر را گرفت و با طنین صدای مرحوم ایرج بسطامی، تصنیفِ «گل پونه‌ها» را  این‌گونه خواند:

    …گل پونه‌ها نامهربانی آتشم زد، آتشم زد
    گل پونه‌ها بی هم‌زبانی آتشم زد
    می‌خواهم اکنون تا سحرگاهان بنالم
    افسرده‌ام دیوانه‌ام آزرده جانم
    گل پونه‌های وحشی دشت امیدم
    وقت سحر شد
    خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
    من مانده‌ام تنهای تنها
    من مانده‌ام تنها میان سیل غم‌ها…

    چشم‌هایمان از خجالت، پاهایمان را دنبال می‌کردند و می‌رفتیم تا حریم کبریایی محارم الله را ترک گوییم که گویی بغض یکی از جانبازانِ خیره به در را ناخواسته شکستیم و صدای لرزانش تن مان را لرزاند، آن گاه که می‌گفت: «اشکتان را ریختید، آه تان را کشیدید، بروید، زودتر بروید و تا سال دیگر یادمان نکنید… بروید که هفته دفاع مقدس امسال هم تمام شد…»

    – مراسم «غبارروبی از شهیدان زنده» به مناسبت گرامی داشت هفته دفاع مقدس، بهانهٔ قلمی شدن این سِیرنامه بود.
    آلبوم عکس گوشه هایی از این دیدار / فیلم کوتاه از حاشیه های این مراسم / گزارش رادیو ایران از این مراسم.

    – امروز (18 مهرماه 92) آقای دکتر روحانی به عیادت یک جانباز قطع نخاع رفتند، که بنده وظیفه خود می دانم ضمن اطلاع رسانی، از ایشان قدردانی کنم.


  5. خوش وقت

    فوریه 21, 2013 توسط روح الله مومن نسب

    خوشا به حالتان که چه “خوش وقت”، خوش بخت شدید…

    – خدا رحمت کند آیت الله عزیزالله خوشوقت را، که آنقدر عزیز بودند برای خدا که پس از انجام اعمال حج عمره، عمرشان تمام شد…


  6. “تحقیر” جوابِ “تحریم”

    دسامبر 6, 2012 توسط روح الله مومن نسب

    خبری کوتاه که بلندی آن عظمت اسلام را به رخ قدرت مداران کشید، در کوتاه زمانی قله رسانه های جهان را فتح می کند:

    دومین پهباد آمریکا به دام ایران افتاد

    این اولین باری نیست که ایرانیان در برابر حرکت های ضد انسانی شیطان بزرگ، از جمله “تحریم” و تجاوز مرزی، آمریکا را “تحقیر” می کنند.

    آن هم با روشی که برای ما شیعیان آشناست و دشمنان ما از آن سر در نمی آورند.

    نمی فهمند وقتی سالی به چهل روز، سیاه پوش امام عاشورائیم، خوب می فهمیم چگونه دشمنان انسانیت را به خاک سیاه بنشانیم.

    ما خوب می دانیم سیا و آویزان هایش مثل بادکنک سیاهی هستند که از دور ظاهری ترسناک دارند و  تو تنها کافی است جسارت تلنگر زدن داشته باشی تا بقیه هم همراه تو با آن سرگرم شوند!

    آری! ایرانیان استاد تحقیر کردن قدرت های ظالم جهانند.

    روزی که لانه شیطان را تسخیر می کردند و در محل جاسوسخانه ابرقدرت جهان، پاسداران جوان را آموزش می دادند و با گروگان گیری 444 روزه و آزادی گروگان ها در روز پایان ریاست جمهوری کارتر، “تحقیر صغیر” را پایان دادند، خوب می دانستند انقلاب دوم را آغاز کرده اند.

    شک ندارم که شن های ایرانی هم در آن روزی که شانه هواپیماهای غول پیکر آمریکایی را به زمین می کشیدند، حواسشان بود که غول بدقواره استکبار را چگونه تحقیر می کنند.

    دیگر روز، صدام، عروسک سیا را سیاه رو و شکست خورده به جنون کشیدند تا این سگ هار، پاچه صاحب آمریکائیش را بگیرد و صاحب عاصی هم به ناچار یک گلوله حرامش کند.

    بی تردید آمرکایی ها روزهایی که سبزپوشان سپاه با قایق های کوچک موتوری، ناوهای غول پیکرشان را در خلیج تا ابد فارس به سخره گرفته بودند و زمانی که آنها را با شعار “خلیج فارس ایران، محل دفن ریگان” از دریای سرخ به خون مظلومان ترور شده در هواپیمای مسافربری، بیرون می کردند، فراموش نکرده اند.

    وقتی که دل خوش بودند به اصلاح طلبان ضد ایران و نرمش های ذلیلانه دولت خاتمی، و مستانه و قلدرانه عراق و افغانستان را ضمیمه خاک خود می کردند، هرگز تصور نمی کردند که چگونه دشمنان درجه یک ایران را به دوستان نزدیکش مبدل خواهند کرد.

    ساخت و غنی سازی اورانیوم در شرایط جنگ سیاسی و تحریم های به قول خودشان فلج کننده و دست یافتن به قله های علمی جهان در علوم مختلف از جمله نانو، هوا فضا، پزشکی و ده ها مورد دیگر، آن هم درست زمانی که رئیس جمهور آمریکا به سبک گاوچران ها دستش را به طرف کلتش می بُرد و ما را به استفاده از سلاح هسته تهدید می کرد، حقارت کمی برای آمریکا نبود.

    خط تحقیر شیطان به رهبری ایران در همه جا پاپیچ شان می شود و شعار مرگ بر آمریکا امروز با زبان های مختلف در سراسر جهان انقلاب هایی را به مستضعفان جهان هدیه می کند که گویا ماموریت دارند تحقیر آمریکا را جهانی سازی کنند.

    حس خفت زدگی آمریکا بعد از پایان افتخار آمیز 8 ماه دفاع مقدس در جنگ نرم نابرابر تمام رسانه های جهان با نَفَسِ حقِ امتِ 9 دی را به لیست حقارت های شیطان بزرگ اضافه کنید تا فراموش مان نشود هرچه داریم از چنگ زدن به ریسمان ولایت است.

    شاید کسی باور نمی کرد امت رسول الله (ص) در جنگ های 33 روزه، 22 روزه و 8 روزه بتوانند قلب خاورمیانه ای آمریکا را با فجر، ضجر دهند و با رژیم صهیونیستیِ “تحت حمایت همه جانبه آمریکا” چنان کنند که کردند و دیدیم و دیدند و “چه اندک اند عبرت پذیران؟”…

    و اما ایرانیان در جنگ سایبری هم مدام آمریکا را تحقیر می کنند.

    کافی است به نمودار زیر که توسط نماد جهانی آمریکا (گوگل) تهیه شده است نگاه کنید تا از تحقیر شدن این غول مجازی توسط مردم انقلابی و نظام مردمی جمهوری اسلامی ایران، آن هم در روزهای اقتدارش لذت ببرید:

    و البته از کنار خبر برگرداندن ویروس ها و مختل شدن سایت ها و شنود اطلاعات سرورها و هزاران اتفاق مگوی دیگر در فضای مجازی به دست ایرانیان که آمریکایی های خفت کشیده به آن اقرار می کنند، نیز نمی توان به آسانی گذشت.

    این ها همه را گفتیم ولی شک نکنید که خط تحقیر آمریکا به تنها همین موارد خلاصه نمی شود، بلکه تعداد به تحقیر کشیده شدن آمریکا در بیش از 30 سال عمر انقلاب اسلامی ایران یقینا به ده ها مورد می رسد، که ذکر همه آنها از علم تاریخی نگارنده و حوصله این مقال خارج است.

    در پایان به سطرهای نخست این مطلب بر می گردیم، به آنجا که خبر داغ این روزهای جهان، ما را به وجد می آورد و با دلی آرام و امیدوار، افتخار می کنیم که چنین شیر مردانی از انقلاب اسلامی عزیزمان پاسداری می کنند.

    سبزپوشانی که با زمزمه کلام الهی ” وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ” روزی با خون خود و دیگر روز با علم شان، نقاب از چهره حقیر شیطان کنار می زنند…


  7. آقایان! با هم چت کنید

    اکتبر 26, 2012 توسط روح الله مومن نسب

    پیرو نامه نگاری های زنجیره ای روئسای دو قوه مجریه و قضائیه و ایضاً دیگر مجریان و نگهبانان انحصاریِ احتمالیِ قانون اساسی در ایران، ضمن یادآوری اصول 5 و 110 قانون اساسی، به هر دو نفر پیشنهاد می کنم زین پس بجای نامه نگاری با هم چت کنند.

    اجرای این پیشنهاد نسبت به روش سنتی فعلی ویژگی هایی دارد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    • – فرصت مغتنمی را برای بیان تمام دانش افراد در مواجهه با یکدیگر و همچنین تخلیه روانی بوجود می آورد.
    • – ابهام اینکه نامه ها بصورت خانوادگی و با همکاری و مشارکت افراد مختلف نوشته می شود تا حدی برطرف خواهد شد.
    • – امکان بهره گیری از صوت و تصویر با استفاده از وبکم نیز وجود دارد و طرفین می توانند با نگاه داشتن Control و فشار دادن دکمه G هر 15 ثانیه یک بار به هم Buzz داده و به نوعی جلب توجه کنند. (تذکر جدی: لازم است طرفین در موقع باز دادن دقت کنند از پوسته های عاشقانه استفاده نکرده باشند!)
    • – فاصله بین دو نامه به کل از بین می رود و بینندگان چت مجبور نمی شوند برای درک کنایه ها، چند بار نامه های طولانی طرفین را بخوانند.
    • – امکان چت خصوصی در حاشیه بحث با تگ بی ارزش “خیلی محرمانه” نیز وجود دارد که می توان از آن برای مواقع ضروری بهره گرفت. (البته استفاده از این گزینه پیشنهاد نمی شود، زیرا ممکن است طرف مقابل مطالب در گوشی را در فضای چت روم منتشر کند.)
    • – امکان Ignore کردن طرفین توسط مردم ایران و مردم ایران توسط طرفین وجود دارد.
    • – و دست آخر شاید استفاده از این ابزار متداول در میان جوانان ایرانی، توجه طرفین را به “فرصت ها” و “آسیب های ناشی از اینترنت” نیز جلب کرده و بسا اینکه از اوقات فراغت خود بجای نامه نگاری، در جهت بهبود موازنه نامتعادل فضای مجازی که دست بر قضا از ماموریت های جدید هر دو نفر است نیز استفاده کنند.

    البته از آنجا که بی تردید در میان تماشاچیان نامه نگاری های بی ارزش اخیر، دشمنان ملت ایران مشغول هورا کشیدن هستند، بهتر است طرفین اساسا از هر گونه مجادله صرف نظر کنند زیرا “هر سخنى كه نشان‌دهنده‌ى يأس و خستگى و افسردگى و ملالت و اختلاف باشد، بلاشك به ضرر مصالح كشور است، به ضرر پيشرفت كشور است، به ضرر عزت ملى است.” (امام خامنه ای)